حسين زمانى
45
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
بهجهت اين فدوى پيغام مىداد كه خجند و تاشكند فتح شدند ، و فدوى خبر را بهتر از آنها داشت زيرا كه تاجرى با فدوى آشنا بوده همه روزه اخبار را به من مىرسانيد . روز ورود به شهر بخارا هم با عبد الصمد خان نائب در خفا آشنايى بهم رسانيده بودم ؛ معلومم شد كه در باطن از سركار امير رنجيده خاطر مىباشد . احوالات خجند و ساير اخبار ديگر را بهجهت اين فدوى پيغام داد . كيفيت را تمام مطلع شدم كه دولتخواه سركار امير كيست و خائن كدام . هنگامى كه سركار امير به محاصره خجند مشغول بود قرار داده همه روزه چاپار نزد وزير مىآمد و ليك انضباط كارشان به حدّى است كه احدى از اخبار مستحضر نمىشود و از اردو كسى قادر نبود كه وقايع بنويسد . حتى چاپارها هم كه مىآمدند به جز نوشته امير كه مىآوردند احوالى از اردو نمىگفتند و كاغذ هم كه مىآوردند به جز وزير احدى مطلع نمىشود ، و احوالات وزيرش هم اينست كه اصلا اختيارى ندارد پيش خودكارى بكند مگر از سركار امير فرمايشى بشود هرچه حكم مىشود همان را معمول مىدارد . آن روز كه سركار امير وارد بخارا مىشد مردم را خبر كردند كه كلا به استقبال بروند ، مگر چند كس بهجهت حرمت ، يكى قاضى كلان و ديگرى سادات جويباره كه اولاد شيخين باشند ، بسيار معتبر است و دختر امير در خانهء پسر او است ، و ديگر اينكه اين فدوى را قرار دادند كه در خلوت خود سركار امير بنشينم تا از سفر تشريف بياورد . در اين مدت زمانى كه در آنجا متوقف بوديم نه اهالى مجلس با يكديگر ، نه با فدوى تكلم مىنمودند . از سطوت امير احدى را قدرت حرف زدن نيست كسى هم نمىتواند به خانهء كسى برود ، كه ناگاه آواى طبل بلند شد ؛ معلوم گرديد كه سركار امير وارد مىشود . در ساعت وارد شدند ، حضرات اهل مجلس سلام كردند ، امير جواب داده بعد رفتند دست سركار امير را بوسيدند . اين فدوى در هرحال متابعت آنها را نمودم . اظهار التفات و مهربانى زياد فرمودند . قريب يكربع اين مجلس طول كشيده مردم متفرق شدند هركس به منزل